تبلیغات
عاشقانه عارفانه درددل - خود شناسی در عرفان
عاشقانه عارفانه درددل

خود شناسی در عرفان

سه شنبه 14 شهریور 1391

خود شناسی در عرفان

من عرف نفسه فقد عرف ربه
کسیکه خود را شناخت خدا را شناخت

***********
خود را بشناس تا شناسی حق را
حق را نشناخت هر که خودرا نشناخت
بنگر که چه یی و از کجا آمده یی
میدان که چه میکنی کجا خواهی رفت
حضرت پیر هرات خواجه عبدالله انصاری

***********
خالقا بیچاره راه تو ام
همچو موری تنگ درچاه تو ام
من نمیدانم که من اهل کیم
یا کجایم , یا کدامم , یا کیم?
شیخ فریدالدین عطار

***********

سودیم سراپا و به پایی نرسیدیم
ازخویش گزشتیم و بجایی نرسیدیم
آن بی پر و بالیم که در حسرت پرواز
گشتیم غبارو بهوایی نرسیدیم
حضرت ابوالمعانی بیدل

***********
دی شیخ شهر همی گشت گرد شهر
کز دیوو درد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود جسته ایم ما
گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
حضرت مولانا

*********
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

ای خودستا بیرون کن پاازسرای هستی
تا چند از دنائت دربند خودپرستی
تاکی روی شتابان درپرتگاه پستی
هنگام تنگ دستی درعیش کوش ومستی
حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی

*********
چه پرسی از کجایم چیستم من
بخود پیچیده ام تا زیستم من
زمن گو صوفیان با صفا را
خدا جویان معنی آشنا را
غلام همت آن خود پرستم
که بانور خودی بیند خدارا
علامه اقبال لاهوری
*********

مسافر چون بود، رهرو کدام است؟
که را گویم که او مرد تمام است؟
دگر گفتی مسافر کیست در راه
کسی کو شد ز اصل خویش آگاه
مسافـر آن بـود که بـگذرد زود
ز خود صافی شود چون آتش از دود
بـه عکـس سیر اول در منـازل
رود تا گردد او انسان کامل
شیخ محمود شبسترى
*********

اگر خواهی خودرا شناسی بدانکه الله تعالی ترا آفریده است از دو چیز: یکی کالبد ظاهر که آنرا تن گویند و بچشم ظاهر بتوان دید و دیگری معنی باطن که آنرانفس گویند و دل گویند و جان گویند و آنرا به بصیرت باطن توان شناخت و بچشم ظاهر نتوان دید.
شیخ احمد غزالی

*********

درین عبرت سرا عرفان ماهم تازگی دارد
سراپا مغز دانش گشتن و چیزی نفهمیدن!
حضرت بیدل

******************

هفت وادی (مرحله) عرفان
طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فنا


hedieh
سه شنبه 8 اسفند 1391 12:40 ق.ظ
___0♥0♥_____♥0♥0,*-:¦
_0♥0000♥___♥0000♥0,*-:¦
0♥0000000♥000000♥0,*-:¦
0♥00000000000000♥0,*-:¦
_0♥000000000000♥0,*-:¦
___0♥00000000♥0,*-:¦
_____0♥000♥0,*-:¦
_______0♥0,*-:¦
_____0,*-:¦
____*-:¦_____0♥0♥____♥0♥0
__*-:¦____0♥0000♥___♥000♥0
_*-:¦____0♥0000000♥000000♥0
_*-:¦____0♥00000000000000♥0
__*-:¦____0♥000000000000♥0
____*-:¦____0♥00000000♥0
______*-:¦_____0♥000♥0
_________*-:¦____0♥0
______________,*-:¦
........¸,.•´¨`•.( -.- ).•´¨`•.,¸
........¨`•-☆•--( “)(“ )-•-☆

آپمممممممممممممممممممممممممم...منتظرتم
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : حتما میام
سرباز ولایت
پنجشنبه 14 دی 1391 04:48 ق.ظ
اربعین آمد دلم را غم گرفت
بهر زینب عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله صاحب زمان آید به گوش

* اللهم عجل لولیک الفرج *
سرباز ولایت
پنجشنبه 7 دی 1391 08:22 ق.ظ
زینب جان !
شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین (ع)" شدن تو بود
و شرمنده تر آنکه تو بی حسین (ع)
شدی و ما حسینی نشدیم
به امید روزی که حسینی شویم و حسینی در رکاب آقا و سرورمان
امام زمان (عج) روحی و لک الجسمی فداه
شویم

ببخشید که با تاخیر فراوان به نظرتون پاسخ دادم آخه یه جایی از دنیا بودم و نتونستم به کلمات گهربار شما پاسخ بدم
ساجده
سه شنبه 28 آذر 1391 12:00 ب.ظ
سلام
آپم
بهم سربزن
منتظرتم
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : حتما میام
روشنک محمدی
چهارشنبه 22 آذر 1391 03:56 ب.ظ
سلام.بادوپست بروزم...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : حتما روشنک خانوم...
majnuneshgh
جمعه 17 آذر 1391 08:31 ب.ظ
به به داداشی خودم
خوبه...
شما هم سرت شلوغه آ
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : مخلصیم دادا کوجیکه
ساجده
پنجشنبه 16 آذر 1391 08:17 ب.ظ
سلام
شما برام نظر گذاشتین؟
ولی فکرنمیکنید اشتباه گذاشتین؟
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام شرمنده چند وقتی نبودم رجوع کردم دیدم اشتباه نظر گذاشته بودم حق با شما بود
سمیه
چهارشنبه 15 آذر 1391 10:12 ق.ظ
تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ممنون
سمیه
سه شنبه 14 آذر 1391 03:28 ب.ظ
سلام مرسی که بهم سر زدی.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : وظیفست
سمیه
چهارشنبه 1 آذر 1391 10:57 ب.ظ
دلت طفل بود…
قدت به قد عاشقی هم نمیرسید که کوچک شمردی
عظمت عاشقانه هایم را…
دل شکسته
شنبه 20 آبان 1391 11:51 ب.ظ
چقدر سخت است که لبریز باشی از "گفتن" ولی در هیچ سویت محرمی نباشد...
روشنک محمدی
جمعه 12 آبان 1391 12:15 ق.ظ
علی در عرش بالا بی نظیر است

علی بر عالم و آدم امیر است

به عشق نام مولایم نوشتم

چه عیدی بهتر از عید غدیر است؟

پیشاپیش عیدغدیربرهمگان مبارک...
اپم...
دل شکسته
جمعه 28 مهر 1391 11:24 ق.ظ
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست،

نگفتم :«عزیزم،این کار را نکن.»

نگفتم:«برگرد

و یک بار دیگر به من فرصت بده.»

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه،

رویم را برگرداندم.

حالا او رفته،ومن

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.



نگفتم:«عزیزم،متاسفم،

چون من هم مقصر بودم.»

نگفتم:«اختلاف ها را کنار بگذاریم،

چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.»

گفتم:«اگر راهت را انتخاب کرده ای،

من آن را سد نخواهم کرد.»

حالا او رفته،و من

تمام چیزهایی را که نگفتم می شنوم.



او را در آغوش نگرفتم و اشک هایش را پاک نکردم.

نگفتم:«اگر تو نباشی

زندگی ام بی معنا خواهد بود.»

فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد.

اما حالا،تنها کاری که می کنم

گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم.



نگفتم:«بارانی ات را درآر...

قهوه درست می کنم و باهم حرف می زنیم.»

نگفتم:«جاده ی بیرون خانه

طولانی و خلوت و بی انتهاست.»

گفتم:«خدا نگهدار،موفق باشی،

خدا به همراهت.» او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام آن چیزهایی که نگفتم زندگی کنم.
سه شنبه 25 مهر 1391 11:37 ق.ظ
سلام اینو بخونید:
البته من ننوشتما یکی برام فرستاده.
"ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس
http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید
سمیه
یکشنبه 23 مهر 1391 06:06 ب.ظ
سلام اپم و منتظر حضورتون.
taraneh
یکشنبه 16 مهر 1391 05:16 ب.ظ

پشت اینروز ها...

اگر فردایی نباشد...

پشت این ابرها خورشیدی...


پشت پلک های تو

اما...

نگاهیست که دوستش دارم ...
taraneh
جمعه 14 مهر 1391 10:25 ب.ظ

امروز دلم بی بهانه گریست

بگذار بگرید

و بداند


هرانچه خواست

همیشه نیست ...
نصرت
جمعه 7 مهر 1391 07:44 ق.ظ
سلام داداش خوبی؟
مییییییییییییییییییلاد مبارک.
التماس دعا.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : همچنین هر چند دیره
نصرت
سه شنبه 4 مهر 1391 11:13 ق.ظ
سلام داداش خوبی؟خیلی قشنگه ایا میشه روزی به این معرفت رسید.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام آبجی گلم
شما الانم ازش جلو زدی
سمیه
یکشنبه 2 مهر 1391 10:48 ب.ظ
سلام دوست عزیز آپم خوشحال میشم بهم یر بزنی.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : حتما
سمیه
یکشنبه 2 مهر 1391 12:58 ب.ظ
سلام خوبی؟ ببخشید دیر بهتون سر زدم اخه مسافرت بودم .جبران میکنم.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : خواهش منم چند وقت نبودم
majnuneshgh
شنبه 1 مهر 1391 10:14 ب.ظ
سلام خدمت داداش گل خودم
حالا دیگه داداشی من آپ میكنه و به من خبر نمیده
عجبا
خیلی میخوامت داداشی
راستی بابت اون نوشته زیبات تو وبلاگم خیلی خیلی ممنونم.
خیلی زیبا بود
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : بابا كلك
دل شکسته
چهارشنبه 22 شهریور 1391 08:40 ق.ظ
من ترانه هایم را قاب می کنم...

با سنجاق تنهاییم ؛

به گوشه ای می آویزم ،

تا تو بخوانی...

اگر خواندی ،

فقط لبخند بزن...

لبخند تو ؛

هر لحظه اش ، یک عمر سرزندگیست...

تو فقط بخند...

برای من ،

ایـن تمــام زنــدگیــست
مثیم
سه شنبه 21 شهریور 1391 01:45 ب.ظ
http://meysamrouhi.blogfa.com
حضور شما افتاخار ماست
دل شکسته
جمعه 17 شهریور 1391 11:12 ب.ظ
...معشــوق مــن

گوئی ز نسل های فراموش گشته است

گوئی تاتاری

در انتهای چشمانش

پیوسته در کمین واریست

گوئی که بربری

در برق پرطراوت دندانهایش

مجذوب خون گرمـ شکاریست

معشــوق مــن

همچون طبیعت

مفهومـ ناگزیر صریحی دارد

او با شکست من

قانون صادقانه ی قدرت را

تائید میکند

او وحشیانه آزاد است

مانند یک غریزه ی سالمـ

در عمق یک جزیره ی نامسکون

او پاک میکند

با پاره های خیمه ی مجنون

از کفش خود،غبار خیابان را

معشــوق مــن

همچون خداوندی در معبد نپال

گوئی از ابتدای وجودش

بیگانه بوده است

او

مردیست از قرون گذشته

یادآور اصالت زیبایی

او در فضای خود

چون بوی کودکی

پیوسته خاطرات معصومی را

بیدار میکند

او مثل یک سرود خوش عامیانه است

سرشار از خشونت و عریانی

او با خلوص دوست میدارد

ذرات زندگی را

ذرات خاک را

غمهای آدمی را

غمهای پاک را

او با خلوص دوست میدارد

یک کوچه باغ دهکده را

یک درخت را

یک ظرف بستنی را

یک بند رخت را

معشــوق مــن

انسان ساده ایست...
دل شکسته
سه شنبه 14 شهریور 1391 10:48 ب.ظ
ما تماشا چیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم !
دیر امدیم !
خیلی دیر...
پس به ناچار
حدس می زنیم ،
شرط میبندیم ،
شک میکنیم ...
و آن سوتر
در صحنه

بازی به گونه ای دیگر در جریان است
tarane
سه شنبه 14 شهریور 1391 10:08 ب.ظ
از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم .. آتش قلب خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من .. مگر آن روز که در خاک شود منزل من . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها