تبلیغات
عاشقانه عارفانه درددل - شعری برای تــو
عاشقانه عارفانه درددل

شعری برای تــو

شنبه 15 مرداد 1390


این شعر را برای تو میگویم
در یك غروب تشنه تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در كهنه گور این غم بی پایان
این آخرین ترانه لالاییست
در پای گاهواره خواب تو
باشد كه بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
بگذار سایه من سرگردان
از سایه تو دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم كه گر باشد
كس بین ما نه غیر خدا باشد
من تكیه داده ام به دری تاریك
پیشانی فشرده ز دردم را
میسایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازك و سردم را
آن داغ ننگ خورده كه می خندید
بر طعنه های بیهده ‚ من بودم
گفتم كه بانگ هستی خود باشم
اما دریغ و درد كه زن بودم
چشمان بیگناه تو چون لغزد
بر این كتاب در هم بی آغاز
عصیان ریشه دار زمانها را
بینی شكفته در دل هر آواز
اینجا ستاره ها همه خاموشند
اینجا فرشته ها همه گریانند
اینجا شكوفه های گل مریم
بیقدرتر ز خار بیابانند
اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریا كاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبح روشن بیداری
بگذار تا دوباره شد لبریز
چشمان من ز دانه شبنمها
رفتم ز خود كه پرده بر اندازم
از چهر پاك حضرت مریم ها
بگسسته ام ز ساحل خوشنامی
در سینه ام ستاره توفانست
پروازگاه شعله خشم من
دردا ‚ فضای تیره زندانست
من تكیه داده ام به دری تاریك
پیشانی فشرده ز دردم را
می سایم از امید بر این در باز
انگشتهای نازك و سردم را
با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم كه این جدال نه آسانست
شهر من و تو ‚ طفلك شیرینم
دیریست كاشیانه شیطانست
روزی رسد كه چشم تو با حسرت
لغزد بر این ترانه درد آلود
جویی مرا درون سخنهایم
گویی به خود كه مادر من او بود                                                     ((فروغ فرخزاد))


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها