تبلیغات
عاشقانه عارفانه درددل - شوخی با شاعران2 (پیام گیر تلفن)
عاشقانه عارفانه درددل

شوخی با شاعران2 (پیام گیر تلفن)

دوشنبه 19 تیر 1391

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!

پیغام گیر نیما :
چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش

پیغام گیر شاملو :
بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت
سنگواره ای از دستان آدمی
تا آتشی و چرخی که آفرید
تا کلید واژه ای از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :
ای صدا و سخن توست سرآغاز جهان
دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز کتمان

پیغام گیر فروغ :
نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد


دل شکسته
یکشنبه 8 مرداد 1391 10:26 ب.ظ
گفته بودم عشق به زخم که رسد، دوری را تاب نمی آورد!
به زخم رسیده اکنون...
گفته بودم کفش های سفر را که به پا کنم، هیچ همسفری جز تو نمی طلبد دلم!
بند هایش را محکم کردم امروز...
گفته بودی تاب نمی آوری چشمان ابری ام را که هوای باران به سرشان می زند مدام!
بارانی ام این ثانیه ها...
تو می دانی سکوت که می کنم،
یعنی حالم خوب نیست!!!
یعنی
یعنی
یعنی
دلم آغوش می خواهد...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام ممنون
شکیل
شنبه 7 مرداد 1391 08:53 ب.ظ
بمیرم الهییییییی
چرا اونجا کامنت نزاریم اخه؟
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : قربونه مهربونیات شكیل جان
tarane
پنجشنبه 5 مرداد 1391 03:46 ب.ظ
دوستــی ها کمــرنـــگ
بی کسی ها پیداست
راسـت گفتی سهــراب

آدم اینــجا تنهاسـت ...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ممنون
tarane
پنجشنبه 5 مرداد 1391 03:44 ب.ظ
kheili narahat shodam vase post balaiit. bezar bemone.ghashange khosh be halesh raft arezosh ham ba khodesh bord in dafe rafti sare mazaresh bego inja shadi harome bego azadi esme meidone,bego jomhori esme khiabone,bego inja esmemon mosalmone.....
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : بابا ترانه تند تند كجا میری بزار یك با هم بریم
روشنک محمدی
پنجشنبه 5 مرداد 1391 12:59 ب.ظ
سلام....دوست عزیزم...چرا اپ نمی کنی؟؟؟؟...اپم...بدو بیا...
حمید
چهارشنبه 4 مرداد 1391 11:41 ق.ظ
متشکرم دوست من.
پست خوبی بود.
ممنون
فعلا تا بعد...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ممنون تشریف آوردی
دل شکسته
سه شنبه 3 مرداد 1391 11:08 ق.ظ
خستـــه ام


تکیه زدم بر دیواری از سکـــوت


گاه گاهی هق هق تنهاییَم


سکوتم را میخراشد


و نقشی از یادگاری میزند


یادگاری هایی که کسی


سواد خواندنش را ندارد


هیچ کس جز خدا...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : مرسی عزیز
سمیه
شنبه 31 تیر 1391 03:56 ق.ظ
آمد رمضان هست دعا را اثری
دارد دل من شور و نوای دگری
ما بنده عاصی و گنهكار توییم
ای داور بخشنده بما كن نظری

سلام شروع این ماه عزیزرو تبریک میگم عباداتتون قبول دعاتون مستجاب.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام ایشالا شما هم هرچی میخوای خدا بهت بده
حمید
جمعه 30 تیر 1391 02:18 ق.ظ
مرسی
جالب بود
موفق باشی دوست من.
بازم سر میزنم.
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : خیلی با مرامی
دل شکسته
چهارشنبه 28 تیر 1391 01:47 ب.ظ
من به خاطرت پاییز می شوم،


زمستان می شوم،


امابدان بی تو،


این آخرین تابستانیست


كه برایت سخن از بهار می گویم
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : مگه بهاریم داشتیم كه ازش بگیم
شکیل
سه شنبه 27 تیر 1391 11:29 ب.ظ
هی خدا
الان دلم میخواد برم لب پنجره بشینم
نگا کنم به پایین
زانوهامو بغل کنم
یه نخ سیگار بکشم
دودشو تو هوا سرگردون کنم
حیف که نه پنجره ای هست
نه سیگاری نه آدم سیگاری
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : .....
عمو علی
دوشنبه 26 تیر 1391 07:28 ب.ظ
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : عمو علی مخلصیم
شکیل
جمعه 23 تیر 1391 10:39 ب.ظ
کاش گاهی مرد بودم
می شد تنهاییم را....به خیابان بیاورم
سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم
کاش گاهی مرد بودم
می شد شادی ام را....به کوچه ها بریزم....با صدای بلند بخندم
...
و هیچ ماشینی.....برای سوار کردنم....ترمز نکند...!
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام
شكیل جان اینو خوب اومدی
دل شکسته
پنجشنبه 22 تیر 1391 11:51 ق.ظ
برای بودنِ با تو غرورم پایمال شد
تو هم اندکی احساس بگذار
مساوی که نمی شویم
حداقل به من نزدیک شو
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ...
روشنک محمدی
چهارشنبه 21 تیر 1391 11:00 ب.ظ
سلام.مرسی اومدی...
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ممنون از حضورت
دل شکسته
چهارشنبه 21 تیر 1391 09:22 ق.ظ
در یـک نگـاه ، صـد سخـن جواب داشـت

در نقطـه ای سیـاه ، هـزاران کتـاب داشـت

روشـن شـد از تبسـم او آسمـان دل

آن مـاه ، در هلال لبـش ، آفتـاب داشـت

رخسـار مـاه او ، ز عرق پر ستـاره بود

بـر چهـره چـو بـرگ گل خـود ، گلاب داشـت

در کوچـه کوچـه گیسـوی او ، دل ز راه رفـت

از بسکـه زلـف پرشکنـش ، پیـچ و تـاب داشـت

دیشـب که گـوش داد به افسانـه دلـم

چشمـان مسـت فتنـه گـرش ، میـل خـواب داشـت

بلبـل ، بـه دور گلبـن حسنـش ، هـزارها

پروانـه ، گـرد شمـع رخـش ، بـی حسـاب داشـت

آن شاعـری که از سخنـش ، مستـی آفـرید

در جـام لفـظ ها ، ز معـانی ، شـراب داشـت


سلام دوست عزیز
ناراحت نشدم
خوشحالم که حداقل یک نفر منو فهمید
ممنون ازت
موفق باشی
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : ممنون از شما وحضور شما
شکیل
دوشنبه 19 تیر 1391 07:54 ب.ظ
داستان کی؟؟؟؟؟چی شده بود عزیز؟
پاسخ محمد(حجت) علیزاده : سلام شکیل جان
از دوستان جدیده تو نظراتت مذارم
شکیل
دوشنبه 19 تیر 1391 07:16 ب.ظ
قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب
...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها